چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
حكايت غريبي است
رنگين پوست خواندن سرخ پوست و سياه پوست !
آن هم از جانب سفيدپوست غربي
كه هر لحظه به رنگي است ،
هنگام ترس زرد است و با تابش آفتابي برنزه !!
در شرم سرخ است
و در بيماري سبز آبي رگ هايش
When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey
And you calling me colored
متن فوق را یکی از دوستان برایم ارسال کرده و بعنوان بهترین شعر دنیا شناخته شده است .
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نا امیدی
رفتن بی همراه
جهاد بی سلاح
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
مذهب بی عوام
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
تنهایی در انبوه جمعیت
دوست داشتن بی آن که دوستت بدارند
را روزی ام کن.
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست
او جانشین همه نداشتن هاست
(دکتر علی شریعتی)


نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
شنبه هجدهم خرداد 1387
سلامی به معنای مثل همیشه
پرسیده شده بود معنی پست قبلی چیست ؟ ببینید تا بحال فکر کرده اید چرا ما انسانها نفس میکشیم ؟ چرا زنده ایم ؟ برای چی زنده ایم و در این دنیای قفس گونه زندگی می کنیم ؟ جز این نیست که برای خودمون نیستیم ؟ جز این نیست که رفتن و آمدن ما دست خودمون نیست ؟ جز این نیست یکی دیگه داره ما رو حمایت و مواظبت می کنه ؟ آیا جز عشق الهی که توی دل همه آدماهست ( که ذره ای از اون زمینی میشه ) چیز دیگه ایی وجود داره ؟
خدا همه چیز ماست و هر کاری که میکنیم باید در جهت رضای اون باشه پس اگر اون نخواد هیچ چیز نمیشه .هر کاری که میخواهی انجام بدی بدی باید اول از اون اجازه گرفت و اگر اجازه نداد اونوقت ....
کی میدونه فردا چی میشه؟ کی میدونه فردا هست یا نیست؟ پس چرا این لحظه رو از دست بدم؟ چون ممکنه لحظه بعدی نباشه.
قراره از فلانی تشکر کنی؛ قراره دوستات رو ببینی؛ یا قراره بهش بگی …!!!
پس موقعیت رو از دست نده، بجُنب!
شاید این خنده که امروز دریغش کردیم، آخرین فرصت همراهی ماست
یادمان نرود همه چیز از اوست و این دنیا قفسی بیش نیست پس باید رفت و رفت و رفت مثل همیشه
آیا غیر از این است ؟
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
سلام
سلامی مثل همیشه
همه روز اول صبح
سكه مهر و محبت را
از قلك دل برداريم
و ببخشيم به اول نفري
كه به ما مي تابد
اولين عابر امروز
كه از كوچه ما مي گذرد
و صميمانه بگوييم:
“سلام”
سلام امروز دیگه سلام نیست یک وداع است . دارم میرم شاید دیگه نتونم بیام شایدم تونستم بستگی به این داره که آیا خدا باز اجازه حضور توی این دنیا رو بهم میده آیا اون قدرت و توانایی رو بهم میده که بتونم باز اینجا رو خونه خودم کنم .باز اون چشمانی رو بهم میده تا بتونم محبت دوستانی که برام کامنت میزارن رو بخونم نمیدونم . اما اگر نیومدم بدونین که مثل همیشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
یکشنبه پنجم خرداد 1387
ای کبوتران خسته از پرواز
ای روندگان خسته از راه
شما هر آنچه را که من ندارم در خود دارید
و من در آرزوی لحظه ای پرواز
در آرزوی لحظه ای از خود بی خود شدن
و رفتن و رفتن و رفتن
مثل هميشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
ما
گول می خوریم و
پاتک می خوریم و
کتک می خوریم و
نارو می خوریم و
زمین می خوریم و
حرص می خوریم و
غصه می خوریم و
بغضمون رو فرو می خوریم!
شماها
حق بخورین و
پول مردم رو بخورین و
مخ آدم رو بخورین و
فحش بخورین و
یه لیوان آب هم روش بخورین و
بعد هم برین یه اونور آب هوایی بخورین!
اصلا نگران نباشین٬ به همه می رسه!
مثل هميشه !
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
زندگى آدما وقتى که دوستان يا محل کار تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود.
زندگى تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکنها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيتهاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است. انعکاس كارهايي است كه ما هر كدام انجام مي دهيم ، اگر عاشق باشيم عاشق مي شويم . دنيا اعمال هر آدم را به او باز مىگرداند.
تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است
كساني كه فقط دنيا و زندگي را براي خود بخواهند ، هيچگاه تغيير نميكنند زيرا اميد و آرزويشان فقط خود است نه ديگران
مثل هميشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
من دیروز را برای نمردن زیستم
من امروز را به برای امروز زندگی می کنم
اما من فرداها را به فرداها خواهم سپرد
تا باشد همیشه امروز و امیدی خالی برای فردا
مثل همیشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
همگي در ضمير ناخودآگاه خود روياي سادهاي را پنهان کردهايم.
در اين رويا خود را در سفري طولاني با قطار بهدور قارهها ميبينيم. از پنجره اين قطار به بيرون مينگريم و صحنۀ عبور اتوموبيلها از بزرگراهها ، دست تکان دادن کودکان در تقاطعها، چريدن گاوها در تپههاي دوردست، رقص دود کارخانهها، رديفهاي ذرت و گندم، دشتها و درهها ، کوهها و تپهها ، چهره شهرها و روستاها را نظارهگريم.
اما مهمترين چيزي که ذهنمان را به خود مشغول کرده است مقصد نهايي است.
مرتب می گوییم که: «اگه به ايستگاه برسم»، «اگه 25 ساله بشم» ، «اگه ماکسيما بخرم»، «اگه آخرين پسرم رو به دانشگاه بفرستم»، «اگه قسط خانه را تمام کنم»، «اگه ترفيع بگيرم»، «اگه بازنشسته بشم » اگه … اگه ….
اگر برسم اونوقت ديگه براي هميشه شاد خواهم زيست!
اما دير يا زود، بايد باور کنيم که هيچ ايستگاه وجود ندارد، هيچ مکاني وجود ندارد که بخواهيم به آنجا برسيم و تمام شود.
آنچه بهواقع مايۀ خوشي زندگي است خود مسافرت است. ايستگاه، رويايي بيش نيست. اين ايستگاه دائماً از ما دور ميشود.
«لذت از لحظات» شعار خیلی خوبي است
سختيهاي امروز نيست که انسان را ديوانه ميکند ، بلکه افسوسهاي ديروز و هراس از فرداست که انسان را از پا درميآورد.
افسوس و هراس، دو سارقي هستند که امروز را از ما ميربايند.
پس دست از قدم زدن در راهروها و شمردن کيلومترها بردار.
به جاي آن، بيشتر در خودت قدم بزن،
بيشتر بستني بخور،
پابرهنه بيشتر راه برو،
در رودخانههاي بيشتري شنا کن،
غروب آفتابهاي بيشتري را نظاره کن،
بيشتر بخند،
کمتر گريه کن.
یادمان نرود زندگي ادامه دارد و نميايستد تا ما به ايستگاه برسيم.
مثل همیشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
سه شنبه بیستم فروردین 1387
اگر با کسي روزها اول و يا پيش از آغاز سال نو در مورد سال جديد صحبت مي کرديم ، همه از اينکه سال نو بايد در خودمان تحول ايجاد کنيم و اينکه بايد همزمان با گردگيري خانه به غبار روبي دلمان بپردازيم و کينه ها را دور بريزيم سخن وري ميکردند .
بيست روز از سال جديد گذشت ولي ولي دريغ از ذره اي عمل
چه خبري شد فرقی کرد؟
عوض شديم ؟
يا ما همان ادمهايي هستيم که پارسال هم بوديم سالهاي گذشته هم بوديم
با وجود اينکه ميدانيم انتقاد ناپذيربودن بد است ميدانيم عدم صداقت بد است ميدانيم دورويي و دروغ و فتنه گري بد است
امکان ندارد بر زبان بياوريم که اين اعمال خوب است ولي در عمل انجام مي دهيم . تحمل انتقاد نداريم اگر ذره اي بشنويم زمين و زمان را بهم مي بافيم .
مثلا هزار دليل و توجيه براي اين عکس العملمان داريم
اين طرف سواد ندارد نمي فهمد در حد و قواره هاي من نيست جوان است و کم تجربه
يا پير است و نو انديش نيست و يا ...هزاران دليل مي آوريم
چرا نبايد واقعا با خودمان صادق باشيم و آنچه را بد مي دانيم واقعا بد بدانيم .
دنبال يافتن توجيه براي کارهاي زشتمان نباشيم .ديده ايد بعضي ها مي خواهند بلايي سر يکنفر بياورند به او تذکر مي دهيد بابا نکن اينکار زشت است اخلاقي نيست (بازي جوانمردانه) نيست .
مي گويد مي دانم ولي من بايد روي اين آدم را کم کنم . چرا بايد دنبال رو کم کردن به هر قيمت باشيم . فکر نکنيم اين يک کار کوچک است وتمام مي شود .
همه مي دانيم اين ذره ذره اعمال پليد ما را بتدريج يک هيولا مي کند . و بيشتر از اينکه به ديگران لطمه بزنيم خودمان را نابود مي کنيد ولي باز انجام ميدهيم .
ترويج يک رفتار بد ترويج پليدي و فرا گير شدن آن است که غير مستقيم گريبان ما را خواهد گرفت .
پس حالا که نمي خواهيد آدم باشيد در جنگيدن هم اصول اخلاقي را رعايت کنيد .
و...ما هميشه فكر مي كنيم همه چيزهاي بد از آن ديگران است حتي با مرگ نيز اينگونه به شوخي مي نگريم
نميدانيم يا فکر ميکنيم در خانه ما نمي ايد اين شتر
گيرم به رنگ , موي سر سياه کرديم با منزل
مرگ چه خواهيم کرد که مارا اين قافله پيوسته با خودبه آن وادي مي کشاند کشان کشان .
به زودي تو و من و
…همگي به وادي خاموشان و صد هزار سالگان خواهيم رفت.
چرا هنوز کينه ها هست ؟ چرا هنوز چشم ديدن بعضي ها رو نداريم ؟ مگه با خودمون قرار نگذاشته بوديم همه رو پاک کنيم ؟ پس چي شد ؟
آيا بايد مرگ پايان راه باشد
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
ده چیز است که خداوند در مورد آنها از انسان بازخواست نخواهد کرد
۱- خداوند نخواهد پرسید که جنابعالی چه ماشینی سوار می شدی
اما از تو خواهد پرسید چند نفر از انسان هایی که به ماشینت نیاز داشته اند را پاسخ مثبت داده ای
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که خانه ات چه قدر بزرگ بود
او از تعداد افرادی که با خوشامد گویی به خانه ات راه دادی خواهد پرسید
۳- خدا از هزینه ای که صرف لباس هایت کردی نخواهد پرسید
او از تعداد مردمی که با کمک های تو لباسی بر تن کردند خواهد پرسید
۴- خداوند نخواهد پرسید که حقوقت چه قدر بود
او از تو خواهد پرسید که آیا آنرا از راه قانونی بدست آوردی یا خیر
۵- خداوند از تو نخواهد پرسید که مقام و منصبت چه بود
اما او از تو خواهد پرسید که شغلت را نسبت به توانایی هایت در چه حدی خوب انجام دادی
۶- خداوند از تو نخواهد پرسید که تو چند تا دوست داشتی
اما خواهد پرسید که شما با چه تعداد مردم صمیمی و دوست بودید
۷- خداوند از مکان هایی که در همسایگی تو بودند نخواهد پرسید
اما از نحوه برخوردت با همسایگانت خواهد پرسید
۸- خداوند علت دیر رستگار شدنت را از تو جویا نخواهد شد
اما جایگاه اخروی ات را همان طور که باید باشد در جهان دیگر به تو خواهد داد
۹- خداوند از رنگ پوست و لحجه ات از تو نخواهد پرسید
اما در مورد شخصیت وجودی ات از تو بازخواست خواهد کرد
۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که این مطلب را به چند نفر نشان دادی
اما می داند که هم اکنون چه در سر تو می گذرد مثل همیشه
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
بهار اومد
با همه زیباهایهایش
با
اما وقتی ...
وقتی سال تحویل کنار دریا وقتی دعای سال تحویل رو با صدای نازک پسرک می شنیدم
وقتی سفره هفت سینی که با اون دستای کوچولوش درست کرده بود نگاه میکردم
وقتی به ماهی قرمزی که مثل دل من داشت تو تنگ بالا و پایین می پرید
وقتی به عکس خندانش توی قاب کنار سفره نگاه میکردم
وقتی به چشمای خیس پسرک که داشت تو اون لحظه دعا میکرد که خدایا ما همیشه با هم باشیم
وقتی دست های کوچولویی رو هر شب تو دست هام احساسش میکردم
وقتی تو جاده از من میخواست ای کاش اون هم با ما بود
وقتی تو پارک خانواده ها رو با هم میدید میگفت نمیشد ما تنها نبودیم
وقتی .....
فقط یه چیز رو از خدا خواستم
صبر
صبر
صبر
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
بهار
الهام بخش بیداری
شکوفایی
تحول و زیبایی است .
این همه شما را ارزانی ...
نوروزتان مبارک

نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
شنبه هجدهم اسفند 1386
از اشتباهات و شكستهاي خود، درسبگيريد و اشتباه را به منزله يك رويداد بزرگ ونابخشودني تلقي نكنيد و جنبه مثبت آن رادر نظربگيريد.
مااز شكستهاي خود به مراتب، بيشتر ازپيروزي هايمان درس ميگيريم زيرا وقتي بازندهميشويم به فكر، تأمل، تجزيه، تحليل وسازماندهي مجدد ميپردازيم و طرحها وتاكتيكهاي تازه بنا ميكنيم،
اما وقتي برندهميشويم، فقط جشن ميگيريم و چيز تازهاي يادنميگيريم و اين خود دليل ديگري براي گراميداشتن اشتباهات است.
پس بياييد درهر مورديانتظار خطا از خود داشته باشيم، زيرا شكستخوردن هرگز مايه شرمساري نيست،شرمساري تنهااز تلاش نكردن است
برای آنکه که طرف مقابل هم این واقعیت را بپذیرد و شما را درک کند به نظر شما چه باید کرد ؟
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
دوشنبه ششم اسفند 1386
راستی
آخرين باري كه بخودت فكر كني كي بود ؟
آخرین بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه دادی تا بیرون بیاد و کمی بازیگوشی کنه کی بود؟
آخرین باری که از بازی با بچه ها به همان اندازه ی آنها لذت بردی ، کی بود؟
آخرین باری که از زنده بودن خود به هیجان آمدید کی بود؟
آخرين باري كه ترس را بجاي عشق قراردادي كي بود ؟
آخرين باري كه نگران بودي دیگران درباره ات چه فکر می کنند چه موقع بود ؟
کمی فکر کن
یه خورده تامل کن
چیزی یادت اومد فکر کردن به اونا خیلی سخته نه ؟ خیلی ناراحت کننده است ؟ دوست داری همه رو بزاری کنار ؟ اما میگی نمیشه
اما
اما من میگویم همه را فراموش کن
عاشق فقط خدا باش ، با شور و حال زندگی کن . خودت باش
. به دنبال نکات مثبت و نقاط قوت دیگران باش تا آن ها را پیداکنی
. کینه رو بریز بیرون منفی نباش
دوباره شروع کن
هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ، خوشبختی و آزادی بیشتر است
زمانی را که در این حال سپری می کنی ، با عشق سپری می شود زیرا در تمام طول این مدت تو در جست و جوی همین عشق بودی و در کنارت بوده مثل همیشه
دوباره بخون پشیمون نمیشی
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
به من قول بده که می توانی :
- با خودت مهربان باشی .
- یک لحظه را برای فکر کردن به خودت در نظر بگیری .
- شاد و خوشحال باشی .
- سه آرزو داشته باشی يكي براي خودت يكي براي من يكي براي ….
- موقع کار و فعالیت متوجه خودت باشی .
- به آینده نگاه کنی و ببینی زیبا هستی .
- قوی و محکم باشی .
- روح و روانت را پرورش دهی .
- به دنبال وحی و الهام باشی .
- به یک موزیک زیبا گوش کنی .
- پری داستانها را باور داشته باشی .
- این واقعیت را درک کنی که بعضی مواقع رویاها به واقعیت می پیوندد.
- باور داشته باشی که فرشته ای داری که از تو محافظت می کند.
- درخشش و گرمی نور خورشید را به صورت خود احساس کنی .
- بخندی و درصدد خنداندن دیگران باشی .
- همواره امیدوار باشی .
- هر آنچه را دوست داری با تمام وجودت دوست داشته باشی .
- ومهم تر از همه این که : به من قول بدهی آن طور باشی که دوست داری من برای تو باشم .
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه دهم بهمن 1386
درك عشق را
آن که قلب دارد
احساسش خواهذ کرد
آن كه گوش دارد
خواهد شنيد
آن كه چشم دارد
خواهد ديد
اما
چرا بر قلبها قفل آهني است
چرا بر گوشها پنبه گذاشته اند و آنرا بسته اند
چرا بر چشمها عينك بدبيني است
عشق همان چيزي مي شود كه لمس كردن فيلي در تاريكي
نوشته شده توسط مثل همیشه در ساعت |
لینک
|